تبلیغات

از خاک تا افلاک... - احساس مسئولیت جوانان

???³??

???³??

???³??

???³?????³??
???³?????³?????³??

موضوع:احساس مسئولیت جوانان

حقیر در سال چهارم علوم تجربی در یکی از دبیرستان های مازندران مشغول تحصیل بودم که طبل جنگ به صدا در امد .

با شروع جنگ در سال 1359 و احساس خطر برای انقلاب و اسلام سنگر علم و تحصیل را رها کرده و با تعداد42 نفر از کل استان مازندران (کلاله تا رامسر)به عنوان اولین اعزامم بسیجیان از استان به جنگ اعزام شدم

اشنایی با سلاح ها ی روز را داشتم ولی تا کنون صلاح های قدیمی مانند(ام یک-برنو و...)را ندیده و نداشتیم .

ب کرمانشاه رسیدیم در پالایشگاه نفت یکی از سالن ها مستقر شدیم .روز دوم پس از اخذ صلاح قدیمی و مستعمل که انهم ب همه نرسیده بود به منطقه ریجاب اعزام شدیم . بلندی های ریجاب مثله کوهای میخک دالاهو بود که تسلط کامل به شهره سر پل ذهاب داشت رفتیم .2 ماه تمام با چنگ و دندان دفاع کردیم و جلو پیشروی دشمن را گرفتیم.در مقابل ما دشمن بعثی بودند و سمت راست منطقه ما کردهای مخالف نظام و انقلاب بودند یعنی ضمنه دفاع از قسمته دشمن می بایستدمواظب گروههای ضد انقلابی هم میبودیم.در یکی از روز ها برای پاک سازی روستای بذمیر اباد با تعدادی از دوستانم اعزام شدم که در ان پاکسازی 13 نفر از دوستانم به شهادت رسیدند.

دخترم من انقدر کوچک و کم سن و سال بودم که پس از پایان ماموریت توان برگشتن به شهره خود را نداشتم یعنی بلد نبودم از کجا بروم مدتی ماندم تا با دوستانم برگشتم.

پس جوانی که هیجده سال دارد و تحصیل وارتقا ارزویه اوست فقط برای رضای خدا و فقط انقلاب و احساس مسئولیت مدرسه را رها کرده و به جبهه اعزام شدم.

باشد انشاالله ذخیره ی اخرتم

 



تاریخ : چهارشنبه 13 آذر 1392 | 02:44 ب.ظ | نویسنده : شقایق پیری
نظرات